ادله عام و خاص حرمت رقص سید مهدی موسوی کاشمری لید: در تعریف رقص گفته شده است: «رقص. تَنَقَّلَ و حَرَّک جِسْمَه علی ایقاعٍ موسیقی او علی الغناء؛ رقص، به حرکت در آوردن اندام، مطابق با آوای موسیقی و یا خوانندگی و آوازه خوانی است» البته روشن است که همراهی موسیقی و یا غنا در مفهوم رقص دخالتی ندارد بلکه تنها موزون بودن حرکات اندام در قالب صداها و آهنگهای مطرب مورد نظر است؛ خواه نوازندگی همراه آن باشد و یا نباشد. اشاره: حکم فقهی رقص در میان فقها، هیچگاه مورد اجماع نبوده است. فتاوای فقها پیرامون رقص، از حرمت تا اباحه را شامل میشود. سید مهدی موسوی کاشمری، در این یادداشت که تفصیل آن در ماهنامه پیام زن (شماره 145، فروردین 1383) منتشر شده است، این ادله را بررسی میکند. گزیدهای از این یادداشت با کمی تصرف و ویرایش، از نگاه شما میگذرد: مفهوم رقص در تعریف رقص گفته شده است: «رقص. تَنَقَّلَ و حَرَّک جِسْمَه علی ایقاعٍ موسیقی او علی الغناء؛ رقص، به حرکت در آوردن اندام، مطابق با آوای موسیقی و یا خوانندگی و آوازهخوانی است» البته روشن است که همراهی موسیقی و یا غنا در مفهوم رقص دخالتی ندارد بلکه تنها موزون بودن حرکات اندام در قالب صداها و آهنگهای مطرب مورد نظر است؛ خواه نوازندگی همراه آن باشد و یا نباشد. اقسام رقص در خصوص رقص، صورتهای مختلفی وجود دارد که ممکن است هر یک دارای حکمی غیر از دیگری باشد: 1- رقص انسان برای خود 2- رقص مرد در جمع مردان؛ 3- رقص زن در جمع زنان؛ 4- رقص زن نزد مرد یا مردان نامحرم؛ 5- رقص مرد نزد زن یا زنان نامحرم؛ 6- رقص زن نزد مرد یا مردان محرم غیر شوهر؛ 7- رقص مرد نزد زن یا زنان محرم غیر همسر؛ 8- رقص زن نزد شوهر؛ 9- رقص مرد نزد همسر خود. شیوه استنباط احکام فقهای بزرگوار برای یافتن حکم عملی که پیشینه آن معلوم نیست، در جستجوی قواعد و عناوین عامیاند که ممکن است آن را بر آن عمل معین منطبق کنند و آن را مصداقی از آن عنوان و یا عناوین بهحساب آورند – عناوینی که در جای خود با استفاده از آیات و روایات و مدارک معتبر شرعی اثبات و مستدل شدهاند – آنگاه به سراغ ادلهای از آیات، روایات، اجماع و یا حکم عقل میروند که به طور خاصّ متعرّض حکم آن عمل گشته است. اگر در این بررسی، حکم مسئله از طریق دلیل خاصّ قابل اثبات نبود و عنوان عام مورد قبولی هم بر آن بار نشد، حکم به برائت و اباحه میدهند؛ لذا ما نخست به مبانی عام این موضوع میپردازیم و آنگاه به دلیل خاص آن اشاره خواهیم داشت. مبانی عام حکم رقص عناوین عامّی که در صورت ثبوت، ممکن است بر عمل رقص منطبق شوند از این قرارند: الف) لهو؛ ب) باطل؛ ج) لغو؛ د) لعب؛ هـ) پردهدری و زمینهسازی برای وقوع در حرام. الف) لهو راغب اصفهانی در معنای لهو میگوید: «اللهو ما یشغل الانسان عمّا یعنیه و یهمّه؛ لهو آن چیزی است که انسان را از آنچه مقصود و مهمّ اوست باز دارد.» فیروزآبادی، آن را به لعب و بازی معنا کرده و جوهری هم به همین طریق رفته است. به نظر میرسد مفهوم اصلی لهو همان گفته راغب باشد و بازی، مصداقی از آن بهحساب آید؛ بنابراین لهو، هر کاری است که اشتغال بدان، او را از توجه به خداوند متعال و یاد او باز دارد. این بازدارندگی در برخی مصادیق آن موجب دوری از ساحت الهی است مانند غنا و آهنگهای مطرب و مبتذل و در برخی موجب سرور و نشاط زیادی است و در دیگری تنها مایه مشغولیت ساده انسان است بیآنکه در مراتب ایمان او خلل و صدمهای وارد آورد. در اینکه لهو در مصادیق نوع سوم خود محکوم به حرمت نیست به فرموده مرحوم شیخ انصاری (ره)، ظاهراً خلافی بین فقها نیست. ولی لهو در مصادیق نوع اول و دوم آن باتوجهبه مراتب فسادی که بر آن بار است، در اینکه به طور مطلق محکوم به حرمت است و یا تنها برخی مصداقهای آن اینچنیناند بین آنان اختلاف است. برخی از بزرگان فقها همچون مرحوم شیخ انصاری نظریه نخست را پذیرفتهاند و بر آن استدلالهای متعدد آوردهاند و از ظاهر کلام شیخ انصاری به دست میآید که ایشان رقص را بهعنوان مصداقی از لهو و حرام میدانند. درحالیکه برخی دیگر از آنان همچون امام خمینی (ره) آن ادلّه را سنداً یا دلالةً یا به هر دو جهت کافی ندانسته و به حرمت هر لهوی حکم نکرده اند. ولی اینکه چه مصداقی از آن، اینگونه است باید از زبان معصوم بیان شود. بر اساس روایتی از امام صادق (ع)، هر لهوی که همچون غنا انسان را از یاد خداوند باز داشته و دور کند محکوم به حرمت است. این موضوع گرچه خود، بحثی است دامنه دار، ولی در این مقال به همین اشاره بسنده می شود. ب) لغو و لعب فیروزآبادی در معنای «لغو» مینویسد: «اللّغو. السّقط و ما لا یعتدّ به من کلام و غیره؛ لغو هر سخن و غیر سخنی که ساقط شده و غیر قابل اعتنا باشد.» و همو در معنای «لعب» میگوید: «لعب. ضدّ جدّ؛ لعب ضدّ جدّیت است.» راغب اصفهانی در معنای لعب مینویسد: «لَعِبَ فلان: اذا کان فعله غیر قاصد به مقصداً صحیحاً؛ وقتی کار به صورتی باشد که فاعل آن هدف و غرض صحیحی از آن نداشته باشد به آن لعب میگویند.» اگر لغو و لعب به همین معنایی باشد که ذکر شد، همچنان که شیخ انصاری فرموده است؛ دلیل روشنی که سنداً و دلالةً قابل اعتماد باشد بر حرمت آن در دست نیست، مگر اینکه کسی ادعا کند این دو بهعنوان «لهو» باز می گردند و مرادف با آنند، در این صورت حکم همان – حرمت – بر آن بار می شود. ولی دو اشکال بر سر راه آن وجود دارد: نخست، اثبات اصل این مدّعی و دیگری، اثبات حرمت لهو که گفتیم محل اشکال و کلام است. ج) باطل فیروزآبادی در معنای باطل میگوید: «بطل. ذهب ضیاعاً و خسراً. باطل، هر امر ضایع شده و زیانبار را گویند.» و لغتنامههای فارسی آن را به: ناچیز، بیهوده، یاوه، بیاثر، ضد حقّ و… . معنا کردهاند. برای استفاده حرمت هر